مرتضى راوندى
133
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شدند و اندكاندك ، فرهنگ و تمدن ايران را پذيرفتند . اين خطمشى سياسى ، يعنى نزديكى فاتحان با سران مغلوبان ، با روش ديگرى كه اكثر اعيان مغلوب تعقيب مىكردند تصادم مىكرد . اينان پيروان سنن چادرنشينان بودند و با مردم اسكان يافته دشمنى مىورزيدند و بالكل حاضر نبودند حتى سخنى هم از نزديكى با آنان بشنوند . سران نظامى مغول ، گذشته از اجحاف و تجاوز و زورگويى و برده كردن ساكنان بلاد و قصبات ، به تصرف اراضى آغاز كردند . واردان ، مورخ ارمنى ، نقل مىكند كه « مغولان وارد كشور گرجستان شدند و تمام محال و نواحى و قلاع غيرقابل وصول معروف را ، به قرعه ، ميان سران خود تقسيم كردند ، و اينان بلادرنگ ، نقاطى را كه به حكم قرعه نصيب ايشان گشته بود تصرف مىكردند . » در ايران نيز وضع بههمين قرار بود . فئودالهاى مغول ، در متصرفاتى كه بطريق بالا بدست آورده بودند ، مانند اميران مستقل ، رفتار مىكردند و مالياتهايى را كه از مردم اخذ مىكردند صرف احتياجات شخصى خود مىكردند و مىكوشيدند كه از مردم زحمتكش محلى ، بطور غيرمحدود ، بهرهكشى كنند و خودسرانه بر آنها ماليات وضع نمايند و بهيچوجه ، در انديشهء احياى كشاورزى و پيشهها و بازرگانى نبودند . اينان هيچگونه رابطهاى با مردم و حتى فئودالهاى محلى برقرار نمىساختند و خطمشى سياسى ياد شده ، كه در محيط فئودالهاى مغول در فاصلهء سالهاى 1230 تا 1240 - ميلادى ( 628 تا 638 هجرى ) پديد آمد ، در سراسر تاريخ حكومت مغولان در ايران ، مشهود مىباشد . در ميان نمايندگان و مدافعان اين دو روش ، مبارزهء شديدى جريان داشت . گرگوز و جانشين او ارغون آقا ( سال 1244 ميلادى / 642 هجرى ) بارها كوشيدند تا ميزان ماليات را تثبيت و مشخص نمايند و خودكامى فئودالهاى مغول را محدود سازند و آنان را مجبور كنند كه وجوه ماليات وصولى را به خزانه تسليم كنند . » « 1 » سران نظامى مغول ، پيش از اردوكشى هلاكو خان ، در سرزمينهاى نوگشوده شروع به غصب و تصاحب اراضى فئودالهاى محلى كردند . سران زمامدار مغول پس از تأسيس دولت هلاكوئيان ، همان سياست تصاحب اراضى فئودالهاى محلى را تعقيب نمودند . سياست ايلخانان بطور كلى متوجه آن بود كه حد اعلاى درآمد را از مردم محلى اخذ كنند . بدين سبب ، در دورهء تسلط مغولان ، بهرهكشى فئودالى از روستاييان بمراتب ، شديدتر از پيش شد . روستاييان ( چنان كه ضمن توصيف احوال طبقهء وسيع كشاورزان ( در جلد سوم ) بتفصيل گفتيم ) ناچار بودند قريب سىگونه ماليات و بيغار بپردازند و انجام دهند . پس از حملهء مغول به ايران ، شبكههاى آبيارى به كلى خراب شد ، عدهء نفوس سخت تقليل يافت ، دامهاى كارى نظير گاو و قاطر و اسب از ميان رفتند ، قحطى و امراض ساريه بروز كرد ، و اين عوامل در وضع كشاورزى ايران منعكس گرديد . خراسان بيشتر و زودتر از ديگر نواحى ، آسيب ديد . به گفتهء نسوى ، پس از نخستين هجوم ( 620 - 617 هجرى ) ، همهء شهرها و قلاع خراسان بجز دژ خرندز كه متعلق به نسوى بود ؛ ويران شد ، ولى تقريبا همهء فراريانى كه به آن قلعه پناه برده بودند ، بر اثر ابتلا به بيمارى سارى ، جان سپردند . فاتحان يا روستاييان را به قتل مىرسانيدند ، يا به اسيرى مىبردند و از آنان در كار محاصرهء بلاد ، كندن خندق و آوردن سنگ براى دستگاههاى
--> ( 1 ) . همان . ص 338 - 336 ( به اختصار ) .